خرید بک لینک

غبار غم ز دل ریش من کنار آید

اگر که آن مه خوش چهره در کنار آيد

مرا زمانه ز یارم به منزلی انداخت...

به شام تیره ی جان سوز ، این امیدم هست

که صبحدم خبری از دیار یار آید

بهار عمر گرانمایه در خزان طی شد

بدان هوا که نسیم خوش بهار آید

ز عشق دوست پس از مرگ خود یقین دارم
که بر مزار من از شوق، گل به بار آید

به دامنم همه ایام اشک غم جاری است
مگر به داد من آن سرو جویبار آید

​​اگر کمان فلک تیر غم بیندازد

به جز پیاله باده که غمگسار آید؟

"مرا زمانه ز یارم به منزلی انداخت
که راضی ام به نسیمی کز آن دیار آید"

حدیث غصه به خاتمه نمی رسد واثق
بیان درد جدایی، تو را چه کار آید؟

واثق جامی

برچسب: نویسنده: هیراد اکبری تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 16:10

صفحه بندی